موضوع: جذاب نمودن درس انشا براي دانش آموزان در پايه ي پنجم
انشا در لغت به معني سخن آفريدن و نشو نما دادن و بزرگ گردانيدن است. و در اصطلاح ادبيات عبارت از نگارش جمله ها و عبارتهايي است که افکار و انديشه نويسنده را به صورتي روشن و زيبا بيان کند تا خواننده آنها را به آساني بفهمد و براي او خوشايند باشد.
يکي از عوامل متعدد ناموفق بودن درس انشا نداشتن روش مناسب است. لزوم به کارگيري روش مطلوب در تدريس به اندازه اي است که بعضي از دست اندرکاران علوم تربيتي بهره گيري از روش هاي مناسب را مهم تر از دانش آن درس دانسته اند.
تلاش براي تدريس انشا امري ضروري و لازم است. در سر کلاس هاي ما تدريس به همان شيوه هاي سنتي تکرار مطالب گذشته است. و از ديدگاه علوم تربيتي هر کاري که مکانيکي انجام شود کاري آموزشي نيست. زيرا خلاقيت در آن وجود ندارد و تا خلاقيت نباشد مسائل اجتماعي، اقتصادي، صنعتي، و سياسي حل نمي شود و بايد کاري کنيم که کلاس انشا تبديل به کارگاه نوشتن شود.
بيان مساله
پس از چند جلسه تدريس در درس انشا پايه پنجم به اين نتيجه رسيدم که در طول سالهاي گذشته به درس انشا اهميتي داده نشده بود زيرا دانش آموزان به آساني نمي توانستند بنويسند و افکار خود را بيان نمايند
ققنوس
قُقنوس : پرندهٔ مقدّس افسانهای است که در اساطیر ایران، اساطیر یونان، اساطیر مصر، و اساطیر چین از آن نام برده شده است . دربارهٔ این موجود افسانهای گفته میشود که ققنوس مرغی نادر و تنهاست و جفتی و زایشی ندارد. اما هزار سال یکبار، بر تودهای بزرگ از هیزم بال میگشاید و آواز میخواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی میافروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید میآید که بلافاصله آتش میگیرد و میسوزد و از خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد میشود. ققنوس در اغلب فرهنگها، نماد جاودانگی و عمر دگربار تلقی شدهاست.
امّا برخی فرهنگها ویژگیهای دیگر هم به او نسبت دادهاند. ققنوس صدای دل نشینی دارد، موسیقی از آوای او پدید آمدهاست و…گرچه ققنوس در اساطیر ملل آسیایی همچون چین و ایران جایگاه ویژهای دارد، امّا برخی معتقدند که اسطورهٔ ققنوس از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتری یافتهاست.علامه دهخدا در توصیف ققنوس نوشتهاست: گویند ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمیباشد و موسیقی را از آواز او دریافتهاند. (به نقل از برهان قاطع).
ققنوس طراحی شده در کتابی که به معرفی اساطیر اختصاص دارد، اثری از فردریک جاستین برتوش
در فرهنگ اروپایی
در فرهنگ انگلیسی زبان، ققنوس پرندهای است افسانهای و بسیار زیبا و منحصربهفرد در نوع خود، که بنا بر افسانهها ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال در صحاری غرب عمر میکند، خود را بر تلی از خاشاک میسوزاند، و از خاکستر حاصل، خود او دگر بار با طراوت جوانی سر بر میآورد و دور دیگری از زندگی را آغاز میکند و میگذراند. ققنوس در فرهنگ اروپایی غالباً تمثیلی از فنا ناپذیری و حیات جاودان است.طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، رویهم در نه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده که هشت مورد آن از طریق نقل قول مولفان بعدی به ما رسیده و فقط یک مورد اثر هردوت مورخ یونانی ۴۸۴ تا ۴۲۴ قبل از میلاد با شرح کامل محفوظ ماندهاست.یونانی دیگری به نام کلودیوس آلیانوس که به آلیان مشهور است نیز، ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح در مورد ققنوس نوشتهاست:
«ققنوس بدون کمک از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب ۵۰۰ سال را درست نگه میدارد زیرا او از طبیعتی که عقل کل است همه چیز را میآموزد. با آن که اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر میرسد معهذا گمان نمیرود در میان مصریان – شاید جز انگشت شماری از کشیشان – کسی بداند که ۵۰۰ سال چه وقت به سر میرسد، ولی دست کم ما باید بدانیم که مصر کجاست و هلیوپولیس که مقصد ققنوس است، در کجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت میگذارد و در کجا دفن میکند.»این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر میخواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی (it) نام میبرد. مولفان بعدی برای ققنوس غالباً از صیغه تأنیث استفاده کردهاند، اما از آن جا که این پرنده افسانهای تک ومنحصربهفرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمیشده، بنا بر این بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمیرسیدهاست.مورخی رومی به نام پوبلیوس اوویدیوس ناسو، مشهور به اووید، نخستین رومی است که دربارهٔ ققنوس به زبان لاتین مطلب نوشتهاست، در نوشتهٔ او آمدهاست:
«چه بسیار مخلوقاتی که امروزه بر روی زمین راه میروند، امّا در ابتدا به شکل دیگری بودهاند. فقط یک موجود هست که تا ابد همان طوری که از نخست بوده، باقی خواهد ماند، یعنی طی سالیان مدید، بی آن که تغییری کرده باشد، باقی میماند و سرانجام نیز، پس از نابودی، دگربار به همان شکل اولیهٔ خویش متولد میشود. این پرنده، پرندهای است که آشوریها یا به تعبیر برخی منابع احتمالاً سوریها یا فنیقیها آن را ققنوس مینامند. این پرنده، دانه و علف معمولی نمیخورد، ولی از عصارهٔ میوهها و از ادویه خوشبوی کمیاب میخورد. وقتی ۵۰۰ ساله شد، بر بالای نخل بلندی آشیان میسازد و با چنگالش از مرغوبترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستری میسازد و بعد میمیرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست سفر میکند، و داستان چنین ادامه مییابد که سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس کوچکی سر بر میکشد تا آن طور که میگویند ۵۰۰ سال دیگر زندگی کند و در آن زمان که پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا کرد تخت و آشیانش را که مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حرکت در میآورد و سفر به شهر آفتاب را شروع میکند، همان جایی که در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش میدرخشد.»
از مجموع آنچه در فرهنگ اروپایی پیرامون ققنوس آمدهاست، میتوان دو روایت کلی در مورد ققنوس ارائه داد:
اول اینکه ققنوس از بدن بی جان پدرش به وجود میآید و جسد پدرش را به شهر هلیوپولیس میبرد و در قربانگاه معبد آفتاب میسوزاند. و روایت دیگر اینکه ققنوس در تلی از چوب و خاشاک خوشبو آتش میافکند، بال میزند و شعله میافروزد، خود در آتش میسوزد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده میشود. پس بطور خلاصه میتوان در مورد این اسطوره در فرهنگ اروپایی گفت: «ققنوس در آتش میسوزد و دیگر بار از خاکستر خود زاده میشود». در همین ارتباط در زبان انگلیسی مثلی بدین مضمون رایج است که: «هر آتشی ممکن است ققنوسی در بر داشته باشد»
فنگ هوانگ (ققنوس چینی)، در کاخ تابستانی بیجینگ، چین
در اساطیر چین
در فرهنگ اسطورهای چین، ققنوس با نام فنگ هوانگ یا پرندهٔ سرخ شناخته میشود که از جنس آتش است و نماد تابستان و جنوب محسوب میشود که خشکسالی آفرین میباشد.به همین دلیل ققنوس دربردارندهٔ عنصر منفی و مادینگی جهان، یعنی یین است و نماد ملکه محسوب میشود. در برابر ققنوس، اژدها قرار میگیرد که همیشه در اساطیر چین نمایندهٔ خاقان به شمار میآید. در اساطیر چین ققنوس در فوارهای از آب زلال تن میشوید و با گذشتن از بلندای کوه گون لون، هر شامگاه در غارهای دان آرام مییابد. بر مبنای روایات چینی ققنوس کمتر تا سطح زمین پرواز میکند و هرگاه که چنین کند، همهٔ مرغان گرد او جمع میشوند. بر اساس روایت کویاجی دربارهٔ ققنوس، وی بر سطح زمین نمینشیند، امّا هرگاه که بر سطح زمین بنشیند بر یک پای میرقصد.برخی احتمال دادهاند که ققنوس چینی همتای شانگ شانگ یا مرغ باران در روایت کنفوسیوس باشد، حال آنکه شانگ شانگ یا مرغ باران، پرنده ایست که نماد یین محسوب میشود، امّا ققنوس به طور معمول نماد یانگ تلقی شدهاست.ققنوس در اساطیر چین، نماد شادمانی و خرسندی و نشانهٔ رضایت آسمان است. اژدها در این اساطیر روح باران و نماد خاقان است و ققنوس، نماد ملکه و جنوب و یاور کشاورزان است.در اساطیر چین پرنده سرخ یا ققنوس نماد جنوب و مورد نیایش بود. ققنوس بعدها جای خود را به قرقاول داد. این پرنده در نقشهای برجای مانده دارای منقار خمیده، پنجهٔ بلند و تیز به شکل پرندگان شکاری بود و یاری دهندهٔ کشاورزان مزارع خشک جنوب به شمار میآمد.در اساطیر چین ققنوس دیگری موسوم به چی سانگ یا ققنوس کوهساران نیز وجود دارد. این ققنوس، ققنوسی است که به روزگار دودمان جو نقشهٔ رودها را به یو پیشکش کرد.
در اساطیر ایران
در اساطیر ایران، قُقنوس یا قُقنُس، معرب کلمهٔ یونانی کوکنوس، و همتای کلمهٔ هند و اروپایی و چینی فونیکس است و چنین مینماید که شکل آن ترتیب و برآیندی از قرقاول، مرغ چینی و آمیزهٔ آن با دیگر مرغان اسطوره ایست.این مرغ در روایتهای ایرانی نیز همچون روایتهای هندواروپائی، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی میکند و چون عمرش به پایان میرسد، تودهای بزرگ از هیزم فراهم میآورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز میخواند که از آواز خود به وجد میآید و با بر هم زدن بال و به یاری منقار، آتشی میافروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه ای(تخم مرغی) پدیدار میشود و بدینسان ققنوسی دیگر زاده میشود.در این روایت ققنوس همتای قو در ادبیات اروپایی است که با آوازخوانی، زیست و زندگی خود را به پایان میبرد. اساساً در ادبیات ایران نیز همچون ادبیات هندواروپایی، سوختن در رنج خویش و از خاکستر خود برآمدن و تولدی دیگر، راه به اسطورهٔ ققنوس دارند.
در مصر باستان
طی نخستین قرن میلادی، روی هم ۲۱ بار توسط ده مولف از ققنوس یاد شدهاست. از مجموع این منابع چنین بر میآید که خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدنهای یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفتهاند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده که بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع میکند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد.مصریان ققنوس را پرنده مقدسی میدانند که بسیار نادر است. به روایت مردم شهر هلیوپولیس، ققنوس هر ۵۰۰ سال یک بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر ظاهر میشود. از این پرنده تنها برخی تصاویر موجود است و آن طور که از شکل واندازهٔ او در این تصاویر بر میآید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شکل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی عجیب هم از کار این پرنده گفته میشود و آن این که این پرنده جسد پدر خود را، که با نوعی صمغ گیاهی خوشبو اندود شده، همهٔ راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود میآورد و آن را در آن جا دفن مینماید. میگویند برای آوردن جسد ابتدا گلولهای آن قدر بزرگ که بتواند آن را حمل نماید از جنس آن صمغ گیاهی میسازد، بعد توی آن را خالی میکند و جسد را در آن میگذارد و دهانه آن را با صمغ تازه مسدود میکند و آن گاه گلوله را که درست همان وزن اولیه خود را پیدا کردهاست، به مصر میآورد و در حالی که تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور که گفته شد درون معبد آفتاب میگذارد.
ققنوس از خاکستر خویش، برمی خیزد
ققنوس در ادبیات
در منطق الطیربه ققنوس در شعر کهن فارسی تقریباً هیچگاه اشاره نشدهاست و میتوان گفت که طی هزار سال شعر فارسی، تنها عطار نیشابوری است که در اشعار خود از این پرنده نام بردهاست، و جالب این که وی نیز به صراحت با این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، مخالفت ورزیده و برعکس ققنوس را نیز به سان دیگر موجودات فانی دانسته و بر همه گیر بودن پدیدهٔ مرگ تاکید ورزیدهاست.در منطق الطیر عطار، ققنوس طرفه مرغی دلستان است که مأوای او در هندوستان میباشد. او پرنده ایست که نزدیک به صد سوراخ در منقار دارد و او را جفتی نیست. بنا بر این روایت، ققنوس در بلندیها مینشیند و با وزیدن باد بر منقار او، نوایی دلنشین پدیدار میشود و مرغان دیگر بدین آواز گرد او جمع میشوند و مدهوش و صید وی میشوند.عطار نیشابوری در اشعارش از ققنوس بعنوان پرندهای یاد میکند که بر روی نوک او ۳۶۰ سوراخ وجود دارد و از هر سوراخ آن نوایی دلنشین خارج میگردد . او خاستگاه ققنوس را در هندوستان میداند .
در شعر نو فارسی
شعر زیر از شاعر بزرگ ایران، نیما یوشیج، که عنوان ققنوس دارد، بازگوکنندهٔ مناسبی از اسطورهٔ ققنوس است:
قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازهٔ جهان،
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشستهاست فرد.
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.
او نالههای گمشده ترکیب میکند،
از رشتههای پارهٔ صدها صدای دور،
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،
دیوار یک بنای خیالی
میسازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ ماندهاست و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال، و مرد دهاتی
کرده ست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم، شعلهٔ خردی
خط میکشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور،
خلق اند در عبور …
او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،
از آن مکان که جای گزیده ست میپرد
در بین چیزها که گره خورده میشود
یا روشنی و تیرگی این شب دراز
میگذرد.
یک شعله را به پیش
مینگرد.
جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش،
نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است
حس میکند که آرزوی مرغها چو او
تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم مینماید و صبح سپیدشان.
حس میکند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار بسر آید
در خواب و خورد
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.
آن مرغ نغزخوان،
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،
اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،
بسته ست دمبدم نظر و میدهد تکان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه،
ناگاه، چون بجای پر و بال میزند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.
آنگه ز رنجهای درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش میافکند.
باد شدید میدمد و سوخته ست مرغ!
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.
در این شعر نیما، خیزران یا نی کنایه ایست از قلم، و فرد نشستن بر سر آن توصیفی است که نیمایوشیج از یکه و تنها بودن خویش در شعر نو، در سپیده دم ابداع این نوع شعر میکند. لطافت این شعر نیما که در بهمن ۱۳۱۶ سروده شدهاست، در این شعر آن است که وی با توجه به ناآشنا بودن شعر نو برای بسیاری از افراد خاص و عام و ضمن یادآوری تنهایی خود در این مسیر، ضمن اشاره به ققنوس به سوختن خویش در رنج درون اشاره میکند، تنها بدین امید که پویندگان راهش در آینده، ققنوس وار سر بر آورند و به کار او در زمینهٔ شعر نو، حیاتی جاوید بخشند. اتفاقی که امروز با گسترش فوق العادهٔ شعر نو بوضوح شاهد آن هستیم.
در نمونهای دیگر از اشاره به ققنوس در شعر پارسی، میتوان به سرودهٔ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی اشاره کرد:
در آنجای که آن ققنوس آتش میزند خود را
پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر
خوشا مرگی دگر
با آرزوی زایشی دیگر
احمد شاملو، شاعر مشهور و نوپرداز معاصر نیز، دفتر شعری با عنوان ققنوس در باران دارد که در حوالی سالهای ۴۵-۱۳۴۴ به چاپ رسیدهاست، هرچند که شعری با این عنوان در آن دفتر نیست و در چاپهای موجود نیز مقدمهای بر دفتر که تسمیه آن را توجیه کند وجود ندارد.همچمین محمود دولت آبادی، نویسندهٔ برجستهٔ معاصر، نمایشنامهای به نام ققنوس دارد. سید علی صالحی نیز، مجموعه شعرهای سیدعمادالدین نسیمی را تحت عنوان ققنوس در شب خاکستر به چاپ رسانیدهاست.
_____________________________________
منابع:
-
«درباره ققنوس، مقالهای از بهرام گرامی». وبگاه ققنوس. بازبینیشده در تیر ۱۳۸۹.
-
جان.راسل.هینیلز. شناخت اساطیر ایران. ترجمهٔ باجلان فرّخی. چاپ دوم. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۵. ISBN 964-331-264-X.
-
آنتونی کریستی. اساطیر چین. ترجمهٔ باجلان فرخی. چاپ اول. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۳. ISBN.
-
سیدعلی صالحی. ققنوس در شب خاکستر(عمادالدین نسیمی). چاپ اول. تهران: انتشارات تهران، ۱۳۶۸. ISBN.
-
مشارکتکنندگان ویکیپدیا، «Phoenix (mythology)»، ویکیپدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۰).
-
دانشنامه ویکیپدیا
-
سایت www.fas.org
-
جی.کی. رولینگ. جانوران شگفتانگیز و زیستگاه آنها. ترجمهٔ ویدا اسلامیه. چاپ اول. تهران: کتابسرای تندیس، ۱۳۸۰. شابک ۲-۱۴-۵۷۵۷-۹۶۴.
-
جی.کی. رولینگ. هری پاتر و تالار اسرار. ترجمهٔ ویدا اسلامیه. چاپ دوم. تهران: کتابسرای تندیس، ۱۳۷۹. شابک
آموزش و حل سریع و آسان روبیک
مقدمه :
یکی از سرگرمی های چند دهه ی اخیر جهان ، مکعب روبیک می باشد که در سر تا سر دنیا شیفتگان و علاقمندان زیادی دارد . مکعب روبیک نام یک پازل مکانیکی است که برای اولین بار در سال 1974 توسط ارنو روبیک ، مهندس معمار مجارستانی اختراع شد . از آن پس این مکعب جادویی به پاس قدردانی از مخترع آن روبیک نام گرفت .
آنچه خواندید گوشه ای از تاریخچه ی مکعب پر رمز و راز روبیک بود . احتمالا شما با این مکعب آشنایی چندانی ندارید یا اینکه آنرا در یک برنامه تلویزیونی ، اینترنت ، ویترین مغازه ها و ... دیده اید و خریده اید و با خود گفته اید که این مکعب را خریداری می کنم و در عرض چند ثانیه (!) آن را حل کرده و ... اما زهی خیال باطل . شاید آنقدر با آن ور رفته اید که به مچ درد ، گردن درد ، ناراحتی اعصاب (!) و ... مبتلا شده اید ، از همین رو آن را از جلوی چشمانتان دور کرده اید تا با دیدن شکل حل نشده آن حرص نخورید و ناراحتی هایتان تشدید نشود . البته به شما حق می دهم چون من هم مانند شما ابتدای کار همین وضع را داشتم اما شما کجا و من کجا ! زمانی که من شروع به سر و کله زدن با این مکعب کردم حتی یک منبع معتبر و استاندارد وجود نداشت و من مجبور بودم به هر دری بزنم تا یک الگوریتم را یاد بگیرم .
این مکعب جادویی علاوه بر سرگرمی باعث افزایش تمرکز ، هماهنگی بین حواس ، جلوگیری از آلزایمر در بزرگ سالان ، تقویت حافظه کودکان ، افزایش اعتماد به نفس و ... می شود . علاوه بر این ها شما با حل کردن این مکعب خارق العاده بین دوستان و آشنایانتان به عنوان یک فرد باهوش و نابغه شناخته می شوید که می توانید آن را در کمتر از یک دقیقه حل کنید .
امید است ما حصل تجربیات من در این زمینه به شما کمک کند تا قدرت حافظه خود را افزایش داده و با اعتماد به نفس فراوان در برابر مشکلات و سختی های زندگی قد علم کنید
آموزش تصویری پاک ردن اطلاعات گوشی قبل از فروش و کلیدهای ترکبی در صفحه کلید
مثل روز اولی که گوشیتان را خریده بودید.
توجه کنید با این کار تمام اطلاعات شما پاک میشود.
اما بریم سراغ آموزش :
دستگاهتان را خاموش کنید.
در منوی باز شده روی دکمه wipe data/factory reset کلیک کنید.(در بعضی گوشی ها به صورت لمسی و در بعضی با کلید های افزایش و کاهش صدا باید در منو حرکت کنید)
یک صفحه مشاهده میکنید و بعد از مدت کمی گوشی شما روشن میشود ؛ مثل روز اول
توجه کنید در گوشی های مختلف و نسخه های مختلف اندروید ممکن است کمی تفاوت داشته باشد اما اصل کار به همین شکل است و احتمالا برای شما هم به همین صورت باشد.
چرا پوست پیر می شود ؟؟؟
چرا پوست پیر می شود ؟؟؟
نكات كليدي و ساده در باره كار با كامپيوتر
| تبديل اعداد به فارسي در Word | |
|
در نرم افزار word چگونه اعداد را به فارسي تبديل كنيم ؟
1- در برنامه word، برروي منوي Tools كليك نماييد . 2- گزينه options را انتخاب کنيد. 3- در منوي باز شده برروي گزينه complex scripts كليك نماييد . 4- در قسمت پايين منوي باز شده (قسمت General)، براي Numeral، گزينه Context را انتخاب نموده و از اعداد فارسي لذت ببريد. |
|
معلم زندگی
رنگ پوشش معلم، فعالیت ذهن و هوش دانشآموزان را افزایش میدهد و باید در نظر داشت فعالشدن هوش دانشآموز منجر به بروز خلاقیت، تلاش و کوشش فرد در یادگیری میشود.استفاده معلمان از لباسهای تکراری، ساده و رنگهای تیره موجب عدم توجه و ایجاد نارضایتی و بی حوصلگی دانشآموزان در کلاس میشود.رنگ و شکل لباس در جذب مخاطب تأثیر دارد به خصوص پوشش مناسب معلمان یا ترکیببندی رنگهای شاد باعث طراوت روحیه و نشاط قلبی دانشآموزان میشود.
اگر معلم براساس تأکیدات قرآن کریم از رنگهای شاد مانند رنگ سفید و آبی در پوشش خود استفاده کند، دانشآموزان نیز در ایجاد و تدوام ارتباط با معلم، همکاری لازم را خواهند داشت.اگر معلمان در کنار رعایت پوشش اسلامی، از لباس آراسته و طرحدار با رنگهای شاد و نشاط آور استفاده کنند، ترس دانشآموزان از محیط مدرسه و معلم از بین میرود.
معلم میتواند در لباس خود از انواع رنگهای شاد از جمله سفید، صورتی، زرد و آبی استفاده کند، اما از پوشیدن لباس هایی به رنگ مشکی ،خاکستری و قرمز اجتناب کنند چراکه این نوع رنگها سبب ایجاد حالت بیعلاقگی و دلزدگی و اضطراب در دانشآموز خواهد شد.
منبع:فارس نیوز

قرآن ! من شرمنده توام
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ ”
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
قرآن را سال هاست که به آتش کشیده ایم ( دکتر شریعتی)
سوالات تستی فصل 13 و 14 علوم هفتم
سوالات تستی فصل 13 و 14 علوم هفتم
بیندگان گرامی این وبلاگ می توانید یرای در یافت مقاله یا مطالب اقدام پژوهی در هر زمینه در قسمت نظرات پیام بگذارید.